والدگری بعد از ۳۵ سالگی ترکیبی از امتیازهای ارزشمند و چالش‌های جدی است؛ اگر والدین این سنین ساختار خود را بشناسند و به ضعف‌ها آگاه باشند، می‌توانند فرزندانی امن‌تر، آرام‌تر و پخته‌تر تربیت کنند. در این مقاله به مهم‌ترین بایدها و نبایدهای والدگری در سن بالای ۳۵ سال و نقاط قوت و ضعف آن می‌پردازیم.

والدگری بعد از ۳۵ سالگی ترکیبی از امتیازهای ارزشمند و چالش‌های جدی است؛ اگر والدین این سنین ساختار خود را بشناسند و به ضعف‌ها آگاه باشند، می‌توانند فرزندانی امن‌تر، آرام‌تر و پخته‌تر تربیت کنند. در این مقاله به مهم‌ترین بایدها و نبایدهای والدگری در سن بالای ۳۵ سال و نقاط قوت و ضعف آن می‌پردازیم.

تصویر کلی والدگری بعد از ۳۵ سالگی

در گذشته، والدشدن اغلب در اوایل دههٔ ۲۰ زندگی رخ می‌داد، اما امروز به دلایل شغلی، تحصیلی و اقتصادی، بسیاری زوج‌ها تصمیم به فرزندآوری در اواخر دههٔ ۳۰ و حتی اوایل ۴۰ سالگی می‌گیرند. این تغییر، فقط یک عدد ساده روی شناسنامه نیست؛ بلکه نوع نگاه به بچه، سبک تربیت، کیفیت رابطهٔ والد–فرزند و حتی وضعیت جسمی و روانی والد را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

از یک سو، فرد بالای ۳۵ سال معمولاً از نظر هویتی جاافتاده‌تر است، تجربهٔ بیشتری از روابط انسانی دارد و در تصمیم‌گیری پخته‌تر عمل می‌کند. از سوی دیگر، فشارهای شغلی، خستگی جسمی، احتمال بعضی مشکلات پزشکی و فاصلهٔ نسلی بیشتر، می‌تواند والدگری را پیچیده‌تر کند.

نقاط قوت والدگری در سن بالای ۳۵

۱. بلوغ عاطفی و ثبات روانی

در سنین بالاتر، فرد تا حد زیادی «خودش را شناخته» و با آزمون و خطاهای دوران جوانی کنار آمده است. همین شناختِ خود، به او کمک می‌کند احساساتش را بهتر مدیریت کند، کمتر واکنشی و هیجانی با کودک برخورد کند و در مقابل رفتارهای چالش‌برانگیز فرزند، صبورتر باشد.

والدی که بحران‌های مهمی مثل انتخاب شغل، هویت فردی یا تثبیت رابطهٔ زناشویی را تا حدی پشت سر گذاشته، کمتر احتمال دارد خشم، اضطراب یا ناکامی‌های شخصی خود را مستقیم روی کودک تخلیه کند. این ثبات روانی می‌تواند زمینهٔ یک دلبستگی ایمن‌تر را برای فرزند فراهم کند.

۲. تجربهٔ بیشتر در روابط انسانی

والد بالای ۳۵ سال، سال‌ها در محیط کار، خانوادهٔ گسترده، دوستی‌ها و اختلاف‌نظرها حضور داشته و مهارت‌هایی مثل مذاکره، گفت‌وگو و حل مسئله را آموخته است. این مهارت‌ها در تربیت، خود را به شکل تربیت کمتر خشونت‌آمیز، تاکید بر گفت‌وگو به جای داد و فریاد، و استفاده از منطق و توضیح به جای تنبیه نابجا نشان می‌دهد.

او اغلب می‌تواند بین «مسئلهٔ واقعی کودک» و «نیاز پنهان» او (مثل نیاز به توجه، امنیت یا شنیده شدن) تمایز بگذارد و به‌جای سرکوب، دنبال ریشهٔ رفتار بگردد. در نتیجه، رابطهٔ والد–فرزند کیفیت عمیق‌تری پیدا می‌کند.

۳. ثبات نسبی مالی و شغلیبسیاری از والدین در این سن، به مرحله‌ای از زندگی رسیده‌اند که وضعیت شغلی‌شان نسبتاً پایدارتر و درآمدشان قابل‌پیش‌بینی‌تر است. این ثبات، امکان فراهم کردن امکانات آموزشی بهتر، تغذیهٔ باکیفیت‌تر و محیط رشد امن‌تر را زیاد می‌کند.

البته داشتن پول بیشتر به‌خودی‌خود به معنای والدگری بهتر نیست، اما کاهش استرس‌های شدید مالی، فضای روانی خانه را آرام‌تر می‌کند و به والد اجازه می‌دهد با ذهنی کمتر درگیر، حوصلهٔ بیشتری برای کودکش داشته باشد.

۴. آگاهی تربیتی و دسترسی به منابع

والدین بالای ۳۵ در دنیایی بزرگ شده‌اند که بحث‌های روان‌شناسی، تربیت مثبت، حقوق کودک و مهارت‌های زندگی بیشتر از گذشته مطرح است. این نسل، عموماً آشنایی بیشتری با کتاب‌های تربیتی، کارگاه‌ها، محتواهای آموزشی مجازی و امکان مشاوره دارد و کمتر از نسل‌های قبل، تربیت را صرفاً به «تجربهٔ بزرگ‌ترها» واگذار می‌کند.

این آگاهی، اگر همراه با انتخاب‌گری و تفکر انتقادی باشد، می‌تواند به سبک تربیتی متعادل‌تر، به‌دور از افراط در سخت‌گیری یا سهل‌گیری، منجر شود.

نقاط ضعف و چالش‌های والدگری بعد از ۳۵.

  1. فرسودگی جسمی و کمبود انرژی

والدگری، به‌خصوص در سال‌های اول تولد، نیازمند انرژی بدنی بالا، شب‌زنده‌داری و تحمل خستگی مزمن است. هرچه سن بالاتر می‌رود، بدن دیرتر ریکاور می‌شود، احتمال دردهای عضلانی، مشکلات خواب، اضافه‌وزن یا بیماری‌های مزمن بیشتر است و این موضوع می‌تواند حوصله و صبر والد را برای بازی، بغل، بیرون بردن کودک و تحمل گریه کاهش دهد.

این فرسودگی، اگر مدیریت نشود، به شکل زودرنجی، بی‌حوصلگی، مراجعه به موبایل برای فرار از خستگی و در نهایت احساس گناه والد نسبت به «کافی نبودن» بروز می‌کند.

۲. فشارهای شغلی و تعارض نقش‌ها

سنین ۳۵ به بالا، معمولاً اوج فشار کاری و مسئولیت‌های حرفه‌ای بسیاری از افراد است. فرد در تلاش است جایگاه شغلی خود را حفظ یا ارتقا دهد، در عین حال قسط‌ها، اجاره، تورم و نگرانی‌های اقتصادی او را درگیر کرده است.

هم‌زمان، فرزند خردسال نیاز به حضورِ واقعی والد دارد، نه فقط تأمین مالی. این تعارض بین «نقشِ نان‌آور» و «نقشِ والدِ در دسترس»، می‌تواند باعث شود کودک، والد را بیشتر خسته، غایب یا حواس‌پرت تجربه کند تا همراه. اگر والد نتواند مرز مناسبی بین کار و خانه بگذارد، احتمال فرسودگی و تنش خانوادگی بالا می‌رود.

۳.فاصلهٔ نسلی و شکاف فرهنگی

هرچه سن والد در زمان فرزندآوری بالاتر باشد، اختلاف سنی او با فرزند بیشتر می‌شود و در نتیجه، ورود فرزند به نوجوانی و جوانی با دوران میانسالی والد هم‌پوشانی پیدا می‌کند. این یعنی هم‌زمان دو بحران: بحران هویت نوجوان و بحران میانسالی والد.

در چنین شرایطی، تفاوت در سلیقه، موسیقی، سبک پوشش، نگاه به اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و ارزش‌های اخلاقی پررنگ‌تر می‌شود. اگر والد نتواند خودش را به‌روز نگه دارد و زبان مشترک با فرزند پیدا کند، رابطه به سمت قضاوت، کنترل شدید یا کناره‌گیری عاطفی می‌رود.

  1. ۴. نگرانی‌های افراطی و کنترل‌گری

بسیاری از والدین بالای ۳۵ سال، به دلیل تجربهٔ بیشتر از خطرات زندگی، حساسیت بالاتری نسبت به امنیت و آیندهٔ فرزند دارند. این حساسیت، اگر با اضطراب ترکیب شود، ممکن است به محافظت افراطی، ترس زیاد از اشتباه کردن کودک، یا برنامه‌ریزی بیش از حد برای زندگی او تبدیل شود.

در نتیجه، کودک فرصت تجربه، آزمون و خطا و مستقل شدن را از دست می‌دهد و ممکن است یا به فردی وابسته و مضطرب تبدیل شود یا در واکنش، به‌سمت طغیان و سرکشی برود.

بایدها در والدگری بالای ۳۵ سال

  1. پذیرش واقع‌بینانهٔ سن و محدودیت‌ها
    به‌جای انکار سن یا مقایسهٔ خود با والدین ۲۵ ساله، بهتر است والد این حقیقت را بپذیرد که انرژی محدودتر است، بدن نیاز به مراقبت بیشتری دارد و این طبیعی است. این پذیرش، راه را برای برنامه‌ریزی واقع‌بینانه باز می‌کند؛ مثل تقسیم کار با همسر، استفاده از حمایت خانواده یا کمک گرفتن برای کارهای خانه تا انرژی بیشتری برای حضور با کیفیت کنار کودک بماند
  2. ۲. سرمایه‌گذاری روی کیفیت رابطه، نه فقط امکانات
    والد بالای ۳۵ معمولاً توان بیشتری برای فراهم کردن امکانات مادی دارد؛ اما کودک بیش از هر چیز، به تماس چشمی، بازی، شنیده شدن و احساس امنیت نیاز دارد. بهتر است بخشی از انرژی و زمان، عمداً برای «با هم بودنِ بدون حواس‌پرتی» کنار گذاشته شود؛ حتی اگر روزانه فقط ۲۰ دقیقه بازیِ واقعی، بدون موبایل و تلویزیون باشد.

۳. به‌روز ماندن در دنیای فرزند
برای کاهش فاصلهٔ نسلی، والد لازم است با دنیای کودک و نوجوان امروز آشنا بماند: بازی‌ها، انیمیشن‌ها، شبکه‌های اجتماعی، اصطلاحات رایج و دغدغه‌های نسل جدید. این آشنایی به معنای تقلید نیست، بلکه ایجاد زبان مشترک است؛ تا وقتی فرزند در آینده نوجوان شد، والد برای او «بیگانه» به نظر نرسد.

۴. مراقبت از سلامت روان والد
والد سالم، بهتر تربیت می‌کند. پرداختن به ورزش، خواب کافی تا حد ممکن، تغذیهٔ مناسب، و مهم‌تر از آن، مراجعه به مشاور یا روان‌شناس وقتی احساس فرسودگی، افسردگی یا عصبانیت مزمن می‌شود، نه نشانهٔ ضعف، بلکه نشانهٔ مسئولیت‌پذیری است. ترمیم زخم‌های حل‌نشدهٔ کودکی خود والد، یکی از مهم‌ترین سرمایه‌گذاری‌ها برای آیندهٔ فرزند اوست.

نبایدها در والدگری بعد از ۳۵

  • نباید از کودک به‌عنوان «آخرین شانس» برای معنا دادن به زندگی استفاده کرد
    بعضی افراد پس از سال‌ها تأخیر در فرزندآوری، کودک را محور اصلی معنا، امید و جبران ناکامی‌های خود می‌کنند. این نگاه، بار عاطفی سنگینی روی دوش کودک می‌گذارد و او را از یک انسان مستقل، به «پروژهٔ زندگی والد» تبدیل می‌کند
  • .۲. نباید فرزند را اسیر اضطراب‌ها و بدبینی‌های میانسالی کرد
    نگرانی برای آینده، اقتصاد، جامعه یا بیماری، در میانسالی طبیعی است، اما نباید به شکل مداوم در حضور کودک تکرار شود. بزرگ کردن کودکی که دائم شاهد ترس‌ها و شکایت‌های والد است، او را نسبت به زندگی بدبین، مضطرب و بی‌انگیزه می‌کند
  • .۳. نباید از فرط خستگی، تربیت را به «تبلت و تلویزیون» واگذار کرد
    استفاده از رسانه‌ها به‌عنوان ابزار آرام‌کردن کودک در لحظات محدود اشکالی ندارد، اما تبدیل شدن آن به عادت دائمی، رابطهٔ زندهٔ والد–فرزند را کمرنگ می‌کند. والد خسته، اگر آگاه نباشد، ممکن است ناخواسته «سکوتِ خانه» را به «رشدِ سالم» ترجیح دهد.
  • ۴. نباید خود را با نسل قبل یا همسالانی که زودتر بچه‌دار شدند مقایسه کرد
    هر نسل، شرایط اجتماعی و اقتصادی ویژهٔ خود را دارد. مقایسهٔ مداوم، فقط احساس گناه و ناکافی بودن را تقویت می‌کند. مهم این است که والد، در شرایط واقعی خود، بهترین نسخهٔ ممکن از والدگری را تمرین کند؛ نه نسخهٔ ایده‌آلی که در ذهن یا در شبکه‌های اجتماعی می‌بیند.

نویسنده : سوفیا عادلخانی